شيخ ذبيح الله محلاتى

242

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

عودونى الوصال فالوصل عذب * و ارحموا فالفراق و الهجر صعب زعموا حين عاينوا ان جرمى * فرط حب لهم و ما ذاك ذنب لا و حق الخضوع عند التلاقى * ما جزا من يحب الا يحب حمزه گفت اى خويلد تو نزد ما گرامى باشى اما روا نباشد چون ما با تو نزديك شويم تو ما را دور بدارى ورقه گفت ما محمد را سخت دوست مىداريم و با سخن شما هم‌داستانيم اما نيكو آنست كه فردا در نزد بزرگان عرب اين خطبه بشود تا حاضر و غائب بدانند حمزه فرمود چنين باشد . پس ورقه فرمود خويلد را زبانى نباشد كه مرضى عرب گردد من مىخواهم كه او مرا در كار خديجه وكيل كند خويلد گفت وكيل باشى ورقه گفت اين سخن را در نزد كعبه اقرار كن آنجا كه صناديد عرب مجتمع باشند پس جملگى برخواستند بدر كعبه آمدند درحالىكه بزرگان عرب و صناديد قريش جمع آمدند پس ورقه فرياد برداشت و گفت نعمتم صباحا يا سكان الحرم ايشان گفتند اهلا و سهلا يا ابا البيان پس گفت اى بزرگان قريش آيا خديجه چگونه او را شناخته‌ايد گفتند در عرب و عجم نظير او نتوان يافت گفت رواست كه او بىشوهر زيست كند گفتند كه ملوك جهان در طلب او شدند و سر بكس درنياورد و مخطوبهء كس نگرديد ورقه گفت اكنون او را با يكى از سادات قريش در زناشوئى رغبتى افتاده و خويلد مرا وكيل كرده او را مخطوبه كنم اينك اقرار خويلد را گوش داريد و فردا در خانهء خديجه حاضر شويد مردمان گفتند نيكوكارى باشد و خويلد اقرار كرد كه من كار خديجه را از خود برداشتم و بر ورقه گذاشتم پس ورقه از آنجا بيرون شد و بسراي خديجه آمد و گفت كار از دست خويد بيرون شد اكنون خانه خويش را آراسته كن كه فردا بزرگان عرب انجمن شوند و من ترا بمحمد خواهم داد خديجه شاد گشت و خلعتى كه پانصد دينار بها داشت ورقه را عطا كرد ورقه گفت من از اين كار كه كردم جز شفاعت محمد نخواهم و چشم بر اشياء اين جهان ندارم خديجه فرمود نيز آن هم از بهر تو خواهد بود آنگاه فرمان داد تا سراى او را آراسته كردند و مائده آماده نمودند و از هر خوردنى و خورش مهيا كردند و هشتاد غلام و كنيز از بهر خدمت مجلس برگماشت